تبليغاتX
مرا امید وصال تو زنده نگه می دارد...

مرا امید وصال تو زنده نگه می دارد...

مرا امید وصال تو زنده نگه می دارد...


ارسال شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 11:5 بعد از ظهر

تا حالا شده حس پرنده اي رو داشته باشي که زخمي شده و مجبوره که به ساحل پناه بياره ، بعدش چند تا بچه شيطون هم پيدا بشه و نتونه از دستشون فرار کنه. اون موقع اگر تو جاي اون پرنده بودي چيکار مي کردي . نه مي توني بال بزني نه مي توني به اون بچه ها بگي کاري به کارت نداشته باشن. تسليم سرنوشتت مي شي ؟ سکوت مي کني و خودت رو به مرگ مي زني ؟ يا نه با اينکه بالت زخمي هستش سعي مي کني بال بزني ؟ نمي دونم اونموقع چيکار مي کني . فقط همين قدر ميدونم بعضي وقتها مجبوري تسليم سرنوشت بشي و اين اجبار يکمي سخته. اينکه سرت رو بندازي پائين و بگي خوب شايد قسمت اين بوده . اما يه چيز ديگه رو هم خوب مي دونم . اون پرنده يه خالقي داره که بهش مي گن خدا . فکر مي کنم سختي تسيلم سرنوشت بودن رو با يادش بشه به فراموشي سپرد


نویسنده : [ زری ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © asrare-eshghe-man All right reserved
This Template Designed by alikavosh Copyright © 2005 bahoone theme